خوشحالم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی خوشحالم کار ساسان اینا درست شد نمی دونم حالا خدا صدای کی رو شنید که اینا قبولی گرفتن من که می دونم نبودم ولی به هر حال مهم اینه که کارشون درست شد و حالا ساسان باید برگرده این جا تا موقع سفارت این جا باشه در صورتی که الان ساسان فکر می کنه من می خوام سر به تنش نباشه میدونید من بیشتر برای خواهرش دلم می سوزه چون خیلی دختر خوبی و ۱۹ سالشه و من مثل ساینا عاشق شدم عاشق خواهرش مریم![]()
خیلی بامزه است قبلا از ساسان خوشم می اومد حالا از خواهرش
خوشبخت بشن حقه شونه ! می دونید وقتی فکر کردم دیدم این ساسان خر فکر کرد بهش خیانت کردم ولی اصلا این طور نبود برای همین بود که بار آخر دیگه طرفم نیومد فکر می کرد من با همونی که اسمش محمد بود( و دوست خانواده گی ما بود و من یه جورایی احساس کردم سر کار گذاشتم و خودم خیلی ناراحت شدم و تو وب ازش معذرت خواهی کردم) هستم ولی نبودم چون من موقعی که باهاش تموم کردم محمد رو نمی شناختم الان هم که ایرانه به دوستم آف میده میگه با اون پسره است؟
البته این دوتا چه دوست هایی شدن هم با پدرم چون هر هفته یادم نیست یک بار یا دوبار میرفتن دریا و چه از سر و کول بابام و هم بابای محمد می رفت بالا تو مهمونی که شورش رو دراورده بود مثلا اون تو یه جای حیاط بود که نمیدیدمش و من و بابام شوخی می کردیم که داشت به فحش کاری می رسید این ساسان اونور هی به ما می خندید انقده حرص خودم
هی به بابام علامت می دادم جلوی این عوضی حرف نزن حالیش نمی شد
. راستی براش آف گذاشتم قبولی شون رو تبریک گفتم . فقط با ما تویه فنلاند نیوفتن که واویلا ست اون وقت میدونم دیگه دوباره من و این مثل آهنربا به هم وصل میشیم حتی اگه نخوایم شاید هم رفتن کانادا چون وقته کاناداست؟![]()
آها راستی یه خبرهایی داره میشه که انگاری من کیارش رو تو اینترنت یا یه جوره دیگه پیدا می کنم
و وقتی یکی از دوستامون برایم فال گرفت گفت به نیتی که کردی میرسی و اینکه تو دلت بشکن بالا بنداز راه می افته حالا یه چیزه دیگه گفت چه خبره! چقد پسر تو فالت هست
به یکی یه نه گنده میگی و رو دو تا هم سواری بابا این چی میگه من که الان تنهام بعدش هم من آدم هوس بازی نیستم همیشه با یک نفر هستم یا هیچ کس نه چند تا! حالا نمی دونم میگه شاید تو آینده ولی نه من تو آینده هم این کاره نیستم. آهان این فالی هم هست که ژوزفین همسر ناپلئون براش می گرفت
که دوستمون بلده و می گن درست ترین فاله . نمی دونم من نه اون طوری باور دارم نه اعتقاد معمولی هستم در این مورد.
یه چیز دیگه مامانم درباره ۱۸ سال ایناش داشت حرف میزد که یه جورایی من هم مثل اون بودم با فرق این که اون پسر رو تو موقعی که همش کشت و کشتار بود همون سال ۶۰ و اینا طرف رو اعدام کردن اونم الکی و بعد از اون مامانم از هیچ کس خوشش نیومد مثل اون و هیچ کس یه دلش نمی شست ولی من ازش دور شدم خیلی دور خدایی ش منم از کس دیگه ای مثل اون خوشم نیومد ساسان فقط منو از اون حال و هوا دراورد وقتی داشت تعریف می کرد اشکم در اومده بود نمی خواست بفهمه حالم خیلی بد شده بود چون میدیم منم مثل مامانم اگه گیرش نیارم تا آخر عمرم عاشق کسی نمیشم ![]()
و آخرین حرفم آمریکا گفته من الان در تدارک جنگ هستم و سال ۲۰۰۶ به بعد به احتمالی هم اریبهشت اینا موقعی که به عراق حمله کرده بود به ایران حمله کنه! ولی این آخوندهایی که من میبینم آمریکا هم اینا رو نمی تونه از جاشون بلند کنه! ببخشید سرتون رو درد آوردم تا آپ بعدی بای منتظر نظرات شما هستم.![]()
![]()
![]()
