تبليغاتX
ستاره تنهایی

ستاره تنهایی

دل نوشته های ستاره یی در کهکشان که اسمش تنهاییه

سلام
از اینکه انقده دیر به دیر آپ می کنم معذرت می خوام از گل های بالا ماله شما( یعنی ببخشین دیگه آپ نکرده بودم)
1- برامون دعا کنید زودتر از اینجا بریم فنلاند دیگه خسته شدم ! برم اونجا درس خوندن رو بتروکنم آخه اینجا خیلی بی کار هستم بابام دراومد.

2-از کسانی که دیر بهشون سر زدم معذرت می خوام چون اینترنتمون قاطی کرده بود و من مجبور میشدم برم کافه نت ، کافه نت هم آدم میره میشه ماهی دودی از بس سیگار میکشن تازه جای خالی پیدا نمیشه تو پاساژ( یه پاساژی هست اینجا از بالا تا پایین فقط کافه نت)

3- با ساسان آشتی هستم ولی دیگه با هم کاری نداریم برام آف گذاشت گفت: میری مدرسه افشین هم هست آره( افشین دوستشه همیشه فکر می کرد من با اون دوستم پنهانی) بهتون خیلی خوش میگذره نه؟ منو میگین آتیش گرفتم می خواستم بگم به تو چه مگه کی هستی؟ گفتم ول کن بابا دوباره دعوا میشه و فحش کاری اون وقت دوباره به فحش بسته میشم  می دونید اصلا آدم دوست نداشته باشه بهتره چیه همش فکر میکنن داری خیانت می کنی! بی خیال میرم فنلاند زندگیمو می کنم از دست بعضی از این پسرهای ایرونی راحت میشم(بلانسبت شما) و اگه پیدا شد در کنار درس با یه آدم آروم هم دوست میشم.

۴- بابا حسین(خودت بهتر میدونی فقط با توام!) خودت باش! خودت! من دیگه از اون شخصیتی که انتخاب کردی مثل قبل خوشم نمیاد کسی که میگه میخنده و غم و شادی هاشو تو دلش پنهان می کنه وهزار چیزه دیگه... من از خودت خوشم میاد از شخصیت اصلی خودت خودت هم که میدونی با اون شخصیت آخر عاقبتت چیه! پس ول کن گوره باباش تا باهات حرف می زنم تا می خوای از خودت بگی میگی بگذریم.. من ن هستم نمیشه! منم درسته تو خودم میریزم و نمی ذارم اشک هامو کسی ببینه ولی مثل تو هم نمی کنم  این طور که معلومه از داخلت از صدتا افسرده هم که بدتری ! به خدا تو برام مثل مامانم عزیزی  ( مامانم هم میدونه تو رو میشناسه ازت تعریف کردم پیشش )  حالا خود دانی اگه این جوری پیش بری به ضرر خودته تو یک بار زندگی می کنی!

۵- دوستای خوبم شما هم از اینجا بهش بگین خودت باش نه یه آدمی که مثل الکی خوش ها رفتار می کنه و می خواد بقیه رو شاد کنه ولی خودش رو نه! بابا خودش مهم تره یا بقیه! با این رفتارهاش آخر سر غم باد میگیره از تو میمیره!(زبونم لال)

۶- دیشب بد جوری بابام حالمو گرفت همه میگن این بابارو نداشته باشی بهتره چون به هیچ دردی نمی خوره(براش متاسفم که بقیه این حرف رو درباره اش میزنن) می خواستم گریه کنم کردم ولی بی صدا کم هم گریه کردم به خاطر همین چشم هام می سوخت آخه نمی شد تو او وضعیت یواشکی گریه کرد کلی مهمون داشتیم وسط مهمون ها گند زد تو حالم دوستامون زدن به چاک از ترسشون آخه بابام اخلاقش صفره!

۷- سعی می کنم جمعه آپ دیت کنم. تا بعد بای خوش باشید.

۸-قسمت نبود آشناي هم بمانيم
قسمت نبود پا به پاي هم بمانيم

قسمت نبود خنده به لبهامان نشانيم
قسمت نبود غصه را از دل برانيم

قسمت نبود قدر يكديگر بدانيم
قسمت نبود شعر يكديگر بخوانيم

قسمت نبود عاشقانه زندگي كنيم
قسمت نبود دردل هم بندگي كنيم

قسمت نبود از محبتها سراييم
قسمت نبود رو به سوي شادي آريم

قسمت نبود در دل هم خانه بسازيم
قسمت نبود دل به يكديگر ببازيم

قسمت نبود بيش از اين شيداي هم شويم
قسمت نبود عاشق ومبتلاي هم شويم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 18:42  توسط sepideh  | 

وای خدای من من و ساسان با هم آشتی کردیم وقتی من براش آف گذاشتم که قبولیشون رو تبریک بگم اونم بعدش آف گذاشت گفت من و تو خیلی به هم بدی کردیم ولی حالا خوب شد خیلی ممنون که تبریک گفتی!   خدا از عذاب وجدان دیگه دارم راحت میشم یعنی اون منو بخشیده؟ باورم نمیشه! حالا من براش نوشتم که منو میبخشه یا نه تا مطمئن تر شم آخه با این که رفتارشو میشناسم باز هم باورم نمیشه! هورا!!

خوب دیگه برین مطلب پایینیه رو بخونین برین ها زود زود زود

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 16:9  توسط sepideh  | 

خوشحالم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام به همگیتون

خیلی خوشحالم کار ساسان اینا درست شد نمی دونم حالا خدا صدای کی رو شنید که اینا قبولی گرفتن من که می دونم نبودم ولی به هر حال مهم اینه که کارشون درست شد و حالا ساسان باید برگرده این جا تا موقع سفارت این جا باشه در صورتی که الان ساسان فکر می کنه من می خوام سر به تنش نباشه میدونید من بیشتر برای خواهرش دلم می سوزه چون خیلی دختر خوبی و ۱۹ سالشه و من مثل ساینا عاشق شدم عاشق خواهرش مریم خیلی بامزه است قبلا از ساسان خوشم می اومد حالا از خواهرش خوشبخت بشن حقه شونه ! می دونید وقتی فکر کردم دیدم این ساسان خر فکر کرد بهش خیانت کردم ولی اصلا این طور نبود برای همین بود که بار آخر دیگه طرفم نیومد فکر می کرد من با همونی که اسمش محمد بود( و دوست خانواده گی ما بود و من یه جورایی احساس کردم سر کار گذاشتم و خودم خیلی ناراحت شدم و تو وب ازش معذرت خواهی کردم) هستم ولی نبودم چون من موقعی که باهاش تموم کردم محمد رو نمی شناختم الان هم که ایرانه به دوستم آف میده میگه با اون پسره است؟ البته این دوتا چه دوست هایی شدن هم با پدرم چون هر هفته یادم نیست یک بار یا دوبار میرفتن دریا و چه از سر و کول  بابام و هم بابای محمد می رفت بالا تو مهمونی که شورش رو دراورده بود  مثلا اون تو یه جای حیاط بود که نمیدیدمش و  من و بابام شوخی می کردیم که داشت به فحش کاری می رسید این ساسان اونور هی به ما می خندید انقده حرص خودم هی به بابام علامت می دادم جلوی این عوضی حرف نزن حالیش نمی شد .  راستی براش آف گذاشتم قبولی شون رو تبریک گفتم . فقط با ما تویه فنلاند نیوفتن که واویلا ست اون وقت میدونم دیگه دوباره من و این مثل آهنربا به هم وصل میشیم حتی اگه نخوایم شاید هم رفتن کانادا چون وقته کاناداست؟

آها راستی یه خبرهایی داره میشه که انگاری من کیارش رو تو اینترنت یا یه جوره دیگه پیدا می کنم و وقتی یکی از دوستامون برایم فال گرفت گفت به نیتی که کردی میرسی و اینکه تو دلت بشکن بالا بنداز راه می افته حالا یه چیزه دیگه گفت چه خبره! چقد پسر تو فالت هست به یکی یه نه گنده میگی و رو دو تا هم سواری بابا این چی میگه من که الان تنهام بعدش هم من آدم هوس بازی نیستم همیشه با یک نفر هستم یا هیچ کس نه چند تا! حالا نمی دونم میگه شاید تو آینده ولی نه من تو آینده هم این کاره نیستم. آهان این فالی هم هست که ژوزفین همسر ناپلئون براش می گرفت که دوستمون بلده و می گن درست ترین فاله . نمی دونم من نه اون طوری باور دارم نه اعتقاد معمولی هستم در این مورد.

یه چیز دیگه مامانم درباره ۱۸ سال ایناش داشت حرف میزد که یه جورایی من هم مثل اون بودم با فرق این که اون پسر رو تو موقعی که همش کشت و کشتار بود همون سال ۶۰ و اینا طرف رو اعدام کردن اونم الکی و بعد از اون مامانم از هیچ کس خوشش نیومد مثل اون و هیچ کس یه دلش نمی شست ولی من ازش دور شدم خیلی دور خدایی ش منم از کس دیگه ای مثل اون خوشم نیومد ساسان فقط منو از اون حال و هوا دراورد وقتی داشت تعریف می کرد اشکم در اومده بود نمی خواست بفهمه حالم خیلی بد شده بود چون میدیم منم مثل مامانم اگه گیرش نیارم تا آخر عمرم  عاشق کسی نمیشم

و آخرین حرفم آمریکا گفته من الان در تدارک جنگ هستم و سال ۲۰۰۶ به بعد به احتمالی هم اریبهشت اینا موقعی که به عراق حمله کرده بود به ایران حمله کنه! ولی این آخوندهایی که من میبینم آمریکا هم اینا رو نمی تونه از جاشون بلند کنه! ببخشید سرتون رو درد آوردم تا آپ بعدی بای منتظر نظرات شما هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 11:15  توسط sepideh  |